توبۀ حقیقی و انتخاب درست در دوراهی‌ها

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

توبۀ حقیقی و انتخاب درست در دوراهی‌ها

در بحث محرم امسال به خلاصۀ جلسۀ 13 (13 محرم 1448) با عنوان «توبۀ حقیقی و انتخاب درست در دوراهی‌ها» می‌رسیم.

در جلسات قبل، دعای هشتم صحیفۀ سجادیه را بررسی کردیم و با تسویلات نفس و راه مقابله با آن آشنا شدیم. در این جلسه بنا داریم دعای نهم این صحیفۀ شریف را آغاز کنیم که دعا برای طلب بخشش و آمرزش است.

امام سجاد(علیه‌السلام) به‌عنوان پاسدار پیام‌های کربلا، پس از عاشورا با جامعه‌ای روبه‌رو بود که با بی‌بصیرتی، آن فجایع را در حق امام معصوم رقم زده بودند. چنین جامعه‌ای نیاز به توبه و مغفرت از سوی پروردگار داشت تا بتواند رو به اصلاح و صلاح قدم بردارد. امروز غیبت امام نشان می‌دهد که ما هم باید در مسیر اصلاح و توبه گام برداریم تا کربلای دیگری رقم نخورد.

حضور امام در بین مردم لطف خداست و اینکه امروز ایشان در غیبت است، به کوتاهی ما برمی‌گردد. غیبت فقط پنهان شدن یک شخص نیست. بلکه انحراف مسیر هدایت است. مسأله غیبت این است که دین خدا ظهور ندارد و آنچه به‌عنوان دین می‌شناسیم آمیخته با پیرایه‌هاست. بیش از هزار و دویست سال است که حق به غیبت رفته، چون آمادگی ظهور در ما وجود ندارد. پس اولین قدم این است که ما آماده شویم و اولین گام آمادگی برای ظهور، توبه از گناه و مخالفت است.

ما نفس خود را درست نمی‌شناسیم. پس به‌جای وجود به ماهیت اصالت داده‌ایم. تا زمانی که این دیدگاه تغییر نکند محال است خدا در نظام زمینی ظهور کند و حکومت انسان کامل محقق شود. برای اینکه این دیدگاه را عوض کنیم نیاز به طلب بخشش و آمرزش داریم و امام(علیه‌السلام) در این دعا، شیوۀ صحیح این طلب را به ما آموزش می‌دهد.

در وانفسای آخرالزمان مسیر یزیدی در اوجش باز شده و صهیونیسم امروز بدتر از شمر و یزید، در شقاوت از اجداد خود پیشی گرفته‌ است. پایان بخشیدن به غیبت، بیشتر از آنکه نیازمند شمشیر کشیدن باشد، نیازمند مغفرت الهی، کسب معرفت، خودشناسی و خداشناسی است.

بدون این معرفت، قیام در راه حق، راه به جایی نمی‌برد. مثل قیام زید و قیام‌های دیگری که در طول تاریخ انجام شد ولی به نتیجه نرسید. چون بستر معرفتی جامعه آماده نبود. در زمان ظهور، مردم با مرام و جهان‌بینی شیعه آشنا شده‌اند و پذیرا و طالب آن هستند. پس اگر می‌خواهیم برای تعجیل در ظهور گام برداریم وظیفه داریم مردم جهان را با معرفت ولایی آشنا کنیم و ابتدا خود به این معرفت برسیم. منتظر ظهور باید در مکتب تک‌تک معصومین آموزش ببیند و در مسیری که هرکدام از ایشان با خون دل و بذل جان خود باز کرده‌اند قدم بردارد تا یاری تراز برای حضرت حجت(ارواحناله‌الفداء) شود.

با این نگاه، به سفرۀ پرنعمتی که امام سجاد(علیه‌السلام) تحت‌عنوان دعا برای ما گشوده است وارد می‌شویم و دعاها را فراتر از درخواست از خدا و به‌عنوان کلاس آموزش توحید و تربیت در مکتب وحدت شخصیه می‌بینیم. جان و وجود خود را در معرض انوار تابان معرفت قرار می‌دهیم تا ماهیت کنار رود و توحید ولایی جای خود را در وجود ما پیدا کند.

***

در فراز اول این دعا می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ‌، وَ صَيِّرْنَا إِلَى مَحْبُوبِكَ مِنَ التَّوْبَةِ‌، و أَزِلْنَا عَنْ مَكْرُوهِكَ مِنَ الْإِصْرَارِ»

بار خدایا! بر محمّد و آل او درود فرست و ما را به توبه و بازگشتی كه پسندیدۀ توست بازگردان و از اصرار (بر گناه) كه آن را نمی‌پسندی دور گردان.

«صیر» به معنای تغییر و تحول وجودی است. «صَيِّرْنَا» یعنی تو ما را تعین بده، بساز و متحول کن. گاه این ما هستیم که تصمیم بر توبه می‌گیریم و می‌خواهیم در رفتار، صفت ناپسند یا دیدگاه‌های عقیدتی، سیاسی و اقتصادی توبه کنیم. این توبه ممکن است به تغییر رفتار منجر شود، اما خودش حجاب نورانی ایجاد می‌کند. اما اگر خدا در وجود ما «صیر» یعنی تغییر وجودی ایجاد کند، این توبه موجب عروج روحانی می‌شود.

خود خدا به ما نفس جزئی را داده است. اما در این دعا به خدا می‌گوییم که ما نمی‌خواهیم در قالب تشخص خود و با نگاه به ماهیت توبه کنیم. در درخت، ریشه اصل است. اما همین درخت تنه، شاخه و برگ هم دارد که همه از ریشه تغذیه می‌کنند و جدا از آن نیستند. کسی می‌تواند به خوبی از این درخت مراقبت کند که مراقب ریشه باشد. لازمه‌اش این است که درخت را خوب بشناسد و بداند اصل و فرع کدام است. وگرنه به‌جای آب دادن به ریشه به شاخه و برگ‌ها آب می‌دهد.

ما در این دعا به خدا می‌گوییم که نمی‌خواهیم تو را در شاخه و برگ و تعینات ببینیم. اگر هم به برگ نظر می‌کنیم آن را به‌لحاظ ریشه می‌خواهیم. توبه با قدم خودی یعنی پرداختن به شاخه و برگ و ندیدن ریشه. کسی که این‌طور توبه می‌کند کافر نیست و می‌داند که مخلوق خداست. اما در مخلوقیت خود، خدا را می‌جوید و در ظرف محدود ماهیت گرفتار است.

توحید ولایی یعنی کنار زدن ماهیت تا وجود خود را نشان دهد و این خیلی سخت است. کسی که می‌خواهد به توحید ولایی برسد، مسیر پرفراز و نشیب و امتحانات سختی در پیش دارد. چون الماس را خواسته و الماس از سایر جواهرات بسیار باارزش‌تر است و با جیب خالی نمی‌توان صاحب الماس شد! منتظر ظهور راه سختی در پیش دارد و سختی‌ها برای اوست چون او داعیه‌دار ظهور وجود است و باید جیبش را پر کند تا لایق خرید الماس شود.

کسی که به وحدت رسیده است خود را برگ و تنه نمی‌بیند. بلکه خدا را می‌بیند که اراده کرده برگ و تنه را ظهور دهد و هیچ‌چیز را به خود اسناد نمی‌دهد. برعکس کسی که خودش توبه می‌کند. او حتی اگر توبه را توفیق الهی بداند، گرفتار شرک خفی است. امام(علیه‌السلام) از خدا توبه‌ای می‌خواهد که محبوب ذات اقدس الهی باشد و او را به مقام فنا برساند. نه توبه به‌عنوان تغییر رفتار یا کنار گذاشتن صفت ناپسند. نه توبه از ترس عقاب یا شوق ثواب. در این مقام او دیگر خودی نمی‌بیند که بخواهد توبه را به آن نسبت دهد یا چیزی بخواهد.

توبه در مراتب پایین برای کسی که گرفتار شرک جلی یا گناهان فعلی است، لازم و بسیار زیباست. اما کسی که ادعا دارد منتظر منجی است، باید سطحش را بالاتر ببرد. وگرنه به سرنوشت کوفیان که منتظر امام بودند دچار می‌شود: کسانی که هزاران نامه نوشتند و منجی آن روز خود یعنی امام حسین(علیه‌السلام) را دعوت کردند، اما در بزنگاه، کنار کشیدند و ثابت قدم نماندند. آنان کافر و مشرک نبودند اما توحیدشان مشکل داشت. همۀ آن‌ها خدا را در مخلوقیت خود می‌دیدند نه خالقیت او.

پس امام را خواستن و یزید را نخواستن کافی نیست! منتظر باید دیدگاهش توحیدی باشد. وگرنه سر امامش به نیزه می‌رود. مهم‌ترین وظیفۀ ما این است که ولایت و توحید را درست بفهمیم و با شاخه و برگ زندگی نکنیم. قدم اول ما در این راه، توبه از بندگی‌ها، عبادات و چیزهایی است که به‌عنوان فضیلت بر خود بار کرده‌ایم.

توبه‌ای را از خدا می‌خواهیم که محبوب درگاه الهی باشد و ما را به مقصدی برساند که برای آن خلق شده‌ایم. نه به بهشت، کمال، بندۀ خوب بودن، هدایت بندگان و... بلکه توبه‌ از خودیت و از سر عشق و محبت الهی. بدانیم اگر عشق الهی به ما نباشد، هرگز نمی‌توانیم توبه کنیم. خدا را ببینیم که نعمت‌ها را برای ما می‌ریزد، نه اینکه نعمت‌ را ببینیم و بدانیم از طرف خداست. بین این دو دیدگاه فرق از آسمان تا زمین است.

مثل اینکه فردی محبوبی دارد. لباس محبوبش را می‌بوید و می‌بوسد یا عکسش را قاب می‌کند و قربان صدقه‌اش می‌رود. او می‌داند این‌ها یادگارهای محبوبش هستند. ولی با این‌ها هرگز به وصال محبوبش نمی‌رسد. اما کسی که محبوبش را ببیند به او عشق می‌ورزد، عکس و لباس و متعلقات محبوب را هم به‌لحاظ خود او دوست دارد.

پس توبه حرکت صعودی در مسیر صیرورت و شدن است تا خدا از ما ظهور کند؛ نه اینکه خود ما به کمال برسیم. این سؤال که «چرا من آدم نمی‌شوم؟!» سؤال اشتباهی است. چرا ما منتظر هستیم تا آدم شویم؟! هم او که ما را خلق کرده به مقصد مطلوب هدایتمان می‌کند. تنها کاری که باید بکنیم این است که مشاهده‌گر و تسلیم روند او باشیم.

توبه، برگشت دائمی از ماهیت به وجود است. اگرچه ماهیت را هم خود خدا داده است. ما باید از این جلوات به نورانیت وجود برسیم. توبه‌ای را از خدا می‌خواهیم که نفس جزئی را کنار زند و ما را به معرفت عقل و نفس کلی برساند. روایت «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ»[1] منظور شناخت نفس کلی است نه نفس جزئی خودمان. شناختن برگ صرف‌نظر از ریشه چه فایده‌ای دارد؟ شناختی سودبخش است که تمام اجزای درخت را به‌لحاظ ریشه بشناسد.

توبۀ محبوب خدا این است که بنده از نعمت توبه و توجه خدا به خودش در جهت خواست خدا استفاده کند نه نفس خودش. توبۀ محبوب خدا توبه از اسمای حق است به خود حق. کنار زدن اسم و رسیدن به مسما و صاحب اسم.

بنده عاجزتر از آن است که با قدم خود به‌سوی خدا برود. این خداست که می‌تواند بنده را به‌سمت خود بکشاند. توبۀ محبوب خدا وقتی اتفاق می‌افتد که بنده با رجوع به قلبش چیزی جز فقر محض خود را نبیند و دست به دامان غنی مطلق شود.

با این توبه، بنده هویت فطری خود را از هویت عارضی بازشناسی می‌کند. اگرچه هر دو هویت را خدا داده است. اما در اولی خودش حضور دارد و در دومی اسمائش ظهور دارد. خود عارضی را هم خدا داده است اما اصالت ندارد. اگر اصالت داشت چشم و گوش و سایر اعضا و جوارج گرفتار تغییر و تحول نمی‌شد و پس از مرگ زیر خاک نمی‌رفت. وجه خدا باقی است. بدن مادی سایۀ این وجه است نه خود آن و اگر متصل به خدا بود گرفتار پیری و مرگ نمی‌شد. خدا از ما می‌خواهد چیزی را بخواهیم که اصالت دارد و باقی است و آن وجودی است که خدا در آن حضور دارد. وجود ظهوری و عارضی را هم به‌لحاظ حق باید خواست نه خودش.

امام(علیه‌السلام) دست ما را می‌گیرد و خود عارضی و توهمی را به ما نشان می‌دهد و دعوت می‌کند تا با توبه به خود اصیل که هدف خلقت است برگردیم و خدا را نشان دهیم.

***

در این دعا پس از درخواست توبه، از خدا می‌خواهیم ما را از مکروهات خودش باز دارد؛ نه چیزهایی که برای ما مکروه است. چون ممکن است ما چیزهایی را ناخوش بداریم که حقیقتاً ناخوش نیست. یا اهمیتی ندارد و اصیل نیست. اما مکروه نزد خدا نه مکروه فقهی؛ بلکه هر چیزی است که موجب سقوط نفس به عالم اسفل است.

مکروه نزد ما گاهی مثل ناراحتی از زرد شدن برگ درخت‌ها در پاییز است. ولی کسی که به ریشه اعتماد دارد، می‌داند خود ریشه دوباره برگ سبز را می‌رویاند. این دعا به حب و بغض‌های ما رنگ الهی می‌زند و به ما آموزش می‌دهد چیزی را مکروه بدانیم که خدا مکروه می‌داند.

ما از خدا می‌خواهیم که خودش قلب ما و حال ما را تغییر دهد، امور ما را خودش تدبیر کند و قلب ما را به دست بگیرد. بااینکه خودش اجازه داده است که امر خود را تدبیر یا با مجاهده قلب خود را تطهیر کنیم. کار را به او سپردن یعنی بدانیم فاعل یکی است و به دست فاعل بسپاریم و بدانیم در فاعلیت او شر راه ندارد.

قرآن از زبان حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) می‌فرماید: «خدا کسی است که به من می‌خوراند و می‌نوشاند.»[2]

وقتی خدا به ما بخوراند محال است چیز نامناسبی به ما بدهد. اما اگر ما خودمان بخواهیم چیزی بخوریم به‌عنوان مسلمان متشرع تلاش می‌کنیم تا حرام و شبهه نخوریم. اما چون این ما هستیم که به‌دنبال حلال می‌رویم، ممکن است حرام و شبهه هم بخوریم و با توجیهات نفس خود را به آن راضی کنیم.

خداوند به ما اختیار داده است که دست خود را حرکت دهیم. اگر دست خود را به او بسپاریم تا باز و بسته کند محال است جز به حق آن را حرکت دهیم. سیلی بزنیم یا نوازش کنیم عین عبادت است. اما اگر خودمان دست را باز و بسته کنیم معلوم نیست کارمان همیشه درست باشد چون پای خودی در میان است.

***

در فراز دوم دعا می‌خوانیم:

«اللَّهُمَّ وَ مَتَى وَقَفْنَا بَيْنَ نَقْصَيْنِ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا، فَأَوْقِعِ النَّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً‌، وَ اجْعَلِ التَّوْبَةَ فِي أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً‌»

بار خدایا و هرگاه بین دو زیان قرار گرفتیم یكى در دین و دیگری در دنیا، پس زیان را در آن كه زود می‌گذرد (دنیا) و عفو و بخشش را در آنكه مدّتش طولانی است (دین) قرار ده!

وحدت بدون کثرت یعنی خدای بدون ظهورات که توهم است. کثرت بدون وحدت هم ظلمت محض است. دیدگاه توحیدی این است که وحدت و کثرت را با هم ببینیم. گاه این دو در مقابل هم قرار می‌گیرند. یعنی یک طرف وحدت است و دین و باطن و طرف دیگر کثرت است و فانی‌ها و امورات زودگذر و ما مجبوریم یکی را انتخاب کنیم، اگرچه هم اسفل از خداست و هم اعلی و به بنده اختیار داده است که بتواند بین این دو انتخاب کند.

تعبیر امام سجاد(علیه‌السلام) وقتی در مورد انتخاب بین فانی و باقی صحبت می‌کند، «أَوْقِعِ» است. یعنی خدایا تو مرا در موقعیتی «بینداز» که در این دوراهی، راه درست را انتخاب کنم. نه اینکه خودم درست تشخیص دهم یا توفیق انتخاب صحیح داشته باشم.

این تعبیر، «فاعلیت تام حق» را نشان می‌دهد و بنده اختیار خود را به خدا وامی‌گذارد. خداوند خودش به انسان اختیار داده است و اگر او از اختیار خود استفاده کند، عقاب نمی‌شود. ممکن است بهشتی شود، اما به لقای پروردگار نمی‌رسد و از مراتب بالای سعادت محروم می‌ماند. خدا را نمی‌بیند و وجود را درک نمی‌کند.

چه زمانی ما بین ماهیت و وجود مخیر می‌شویم؟ زمانی که بر سر دو راهی یا باید آسیب به سلامتی، اموال، اولاد، خوشی‌ها و لذت‌های زندگی و شئونات مادی را قبول کنیم یا نقص در دین، اخلاق و وجود ابدی را. امام از خدا می‌خواهد نقص و ضرر را در آنچه زودگذر است قرار دهد.

گاهی این زودگذر در لباس دیانت است. مثلاً ظاهر عبادات هم از شئونات همین دنیاست. گاهی مجبوریم بنا به شرایط، عبادات را مطابق آنچه شرع گفته است تغییر دهیم. اما چون به صورت خاصی از عبادت عادت کرده‌ایم، صورت‌های دیگر به دلمان نمی‌نشیند! حتی گاهی حاضریم عبادت واجب را ترک کنیم یا تغییرش دهیم!

ضرر در امر فانی، فانی است. اما نقص در امور باقی، ابدی است و به معنای متوقف شدن انسان در مراتب نازل و دانی است. گاهی آنچه انسان را متوقف می‌کند عبادات و کارهای خوب است. شخص به نماز و روزه‌اش دل‌خوش است و فکر نمی‌کند لازم است در دینش عمیق شود و معرفت کسب کند. «وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ»[3] برای کسانی است که نماز، آن‌ها را متوقف کرده است. وقتی نماز درون را حرکت نداده و قلب را به‌سوی معنا باز نکرده است.

پس دعای امام(علیه‌السلام) ظاهر عبادات را هم شامل می‌شود. یعنی اگر عبادت مستحب ما عامل توقف ماست آن را از ما بگیر و در عوض عروج روحانی به ما ببخش و اگر عبادت واجب ما را متوقف کرده است، آن را عمیق کن.

انسان همیشه ناگزیر از انتخاب بین خود و خدا، فانی و باقی و دنیا و دین است. دین مقام «عندالله‌ای» است[4] و آنچه نزد خداست باقی است.[5] پس نقص در دین خیلی خطرناک است چون به وجود ابدی ما لطمه می‌زند. اگر انسان در دوراهی، نقص در دین را انتخاب کند، ممکن است دنیایش را نجات دهد اما در وجود سقوط می‌کند. اگر نقص دنیا را انتخاب کند، در مسیر سعادت قرار می‌گیرد. البته این انتخاب بدون رنج دنیوی نیست؛ اما دو چیز باعث می‌شود تحمل این رنج آسان شود: گذرا بودن رنج‌های فانی دنیا، امید به نجات وجود و سعادت اخروی.

مثل امتی که در مقابل استکبار قد علم می‌کنند و مقاومت را به تسلیم ترجیح می‌دهند. آن‌ها هر چقدر در راه حق متحمل سختی و رنج بیشتر شوند، چهرۀ زشت باطل را بیشتر نشان می‌دهند و ظالم را به مردم دنیا می‌شناسانند و چهرۀ زیبای حق را بیشتر نمودار می‌کنند. مثل امام حسین(علیه‌السلام) که وقتی با آن مظلومیت شهید شد تا قیامت مسیر حق و باطل را مشخص کرد.

این رویکرد، درست نقطۀ مقابل فرهنگ غربی و مدرنیته است که نقص دین را بر نقص دنیا ترجیح می‌دهد و تمام تلاش و هم و غمش معطوف به دنیای زودگذر است. نکند ما که مسلمانیم و عمری در این مکتب روزگار گذرانده‌ایم، تحت‌تأثیر این فرهنگ قرار بگیریم و در میادین تزاحم، دو دستی به دنیا بچسبیم و ابدیت را فراموش کنیم! خصوصاً وقتی راه دشوار می‌شود و انتخاب درست هزینه‌زاست، از خدا بخواهیم که خودش ما را در مسیر درست بیندازد.

 


[1]. تصنیف غرر الحکم، ص 232: کسی که خود را بشناسد خدا را می‌شناسد!

[2]. سورۀ شعراء، آیۀ 79: «وَ الَّذِي هُوَيُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ»

[3]. سورۀ ماعون، آیۀ 4

[4]. سورۀ آل‌عمران، آیۀ 19: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ...»

[5]. سورۀ نحل، آیۀ 96: «...مٰا عِنْدَ اللّٰهِ بٰاقٍ...»

 



نظرات کاربران

//